شبکه افق - 25 مهر 1398

و اذا محصوا بالبلا ... (2) ("اربعین" علیه پروژه خصوصی سازی "عاشورا" و سه نظریه جامعه شناختی)

نشست "بررسی قرائت پذیری و سیاست زدایی از عزای حسینی"- در جمع عزاداران امام حسین (ع)- اروپا اربعین 2015

بسم‌الله الرحمن الرحیم

نظریه‌پردازان مهمی مانند پارسونز و دیگران در این حوزه هستند که آن‌هایی که در علوم اجتماعی کار می‌کنند این‌ها را می‌شناسند، این‌ها پدران علوم اجتماعی هستند. آن‌ها می‌گفتند که هر سالی که به آن نگاه کنی، خواهی گفت که کاش پارسال بود. متدینینی خواهند گفت کاش پارسال بود. هر هفته‌ای خواهند گفت کاش هفته پیش بود. و دین در تمام جوامع بشری، هرچه از لحاظ مادی پیشرفته‌تر شوند، دین کوچک‌تر، رقیق‌تر، کم‌رنگ‌تر، منفعل و بی‌خاصیت‌تر می‌شود و کلاً به حریم خصوصی می‌رود. طبق این نظر، کلاً یک استحاله نسبی در تمام مفاهیم دینی پیش می‌آید؛ یعنی الآن مثلاً مفهومی مانند عاشورا، باید کلاً تفسیری در حریم خصوصی شود. یعنی عاشورا در قرن 20- 21 میلادی، دیگر هیچ منشأ تحول سیاسی- اجتماعی نباید باشد. حسین(ع) خصوصی می‌شود، دیگه به عرصه عمومی، از جمله مباحث سیاست و انقلاب‌ها و این‌ها مربوط نیست.

این تئوری هم که از آن کمی واقع‌بینانه‌تر، بهتر و منطقی‌تر می‌خواست باشد، با شکست روبرو شد؛ یعنی اینجا خلف وعده شد. یعنی دقیقاً در پایان قرن بیستم، نسبت به آغاز قرن بیستم، بلکه قرن نوزدهم، بلکه قرن هجدهم، بلکه قرن هفدهم، مفاهیم اسلامی دینی (دینی به طور عام، اسلامی به طور خاص، شیعی به طور اخص) و به عنوان نمونه مبحث عاشورا، اتفاقاً کاملاً اجتماعی‌تر و مؤثرتر در عرصه اجتماع شد. یعنی انقلاب در ایران به نام حسین(ع) شروع شد. اولین راهپیمایی‌های بزرگ، راهپیمایی عاشورا و اربعین بود که کمر شاه و رژیم را شکست. سفارت آمریکا- اسناد لانه جاسوسی را بخوانید – می‌گوید ما آن روز شکست خوردیم. در راهپیمایی روز عاشورا و اربعین گفت کار ما و شاه تمام شد! در اسنادشان هست.

در جنگ هشت ساله هم هیچ عملیاتی نبود که به اسم حسین(ع) نباشد. هر شب، هر عملیات بدون استثنا، اسم حسین و عاشورا بود. پس مفهوم عاشورا خصوصی نشد، اتفاقاً خیلی عمومی، اجتماعی، انقلاب‌ساز و حکومت‌ساز شد. بعد همین مفهوم، حزب الله لبنان در نبردهای با اسرائیل رفت. همین الان در عراق و یمن نیز رفته است. چطور می‌گویید مفاهیم دینی، دهه به دهه، سال به سال به اندرونی کشیده می‌شوند و خصوصی و خصوصی‌تر می‌شوند؟

یک دسته سومی بین این جامعه‌شناسان مادی در اروپا پیدا شدند گفتند: اتفاقی که برای دین خواهد افتاد این است نمی‌شود گفت حتی دین کلاً به تدریج تحلیل می‌رود، پیوسته لاغر و لاغرتر می‌شود تا کلاً در درازمدت بسوزد و محو شود، بلکه می‌توانیم بگوییم صورت‌های مختلف حیات دینی در شرایط مختلف تغییر می‌کنند. یعنی دین‌داری‌های جدید، انواع و اقسام دین‌داری‌ها به وجود می‌آیند. در این جریان هم، دوباره نمی‌خواهم به این بحث بپردازم. فقط به اختصار سرخطی به شما می‌دهم تا بعد برویم و روایت سیدالشهدا را خدمت شما عرض کنم. در این دیدگاه، در این منظر کسانی هستند مانند دورکیم دورکهایم که اساساً معتقد است دین یک کپی‌برداری از جامعه است یا محصول جامعه است. یعنی جامعه، دین را ساخته است یا زایشگاه دین است و اساساً دین جدا از جامعه و جدا از هیچ جامعه‌ای اساساً حقیقت و اصالت ندارد. به عبارت دیگر، دین محو نخواهد شد. صورت و نوع آن و نیز بسته به مقتضیات اجتماعی تغییر می‌کند، نه به این علت که دین اصالت دارد، واقعاً خدایی هست و از طرف خدا وحی شده است و انبیایی هستند و این حرف‌ها، دین نه به این دلیل می‌ماند و نه به این دلیل که حق است و فطری است بلکه به این دلیل که اساساً دین محصول جامعه است و چون همیشه جامعه هست، دین هم همیشه خواهد بود. هیچ‌گاه نبود و ما هرچه به عقب نگاه می‌کنیم، هیچ جامعه‌ای را ندیدیم که هیچ دینی در آن نباشد. اگر دین از بین‌رفتنی بود، تا حالا از بین رفته بود. بنابراین بعد از این هم همین خواهد بود. منتهی در دین، صحبت از منشأ الهی، حقانیت، عدل، ظلم، باطل، حق و... نکنید. این‌ها تجلی جامعه هستند که الان نمی‌خواهم به این‌ها ریز شوم. فقط برای این که ذهن دوستان آشنا شود که نتیجه چه می‌شود، عرض می‌کنم. می‌گوید فرد در جامعه چه کاره است؟ هیچ کاره. جامعه تصمیم می‌گیرد اسمش این است که تو فرد هستی. می‌گوید ما می‌گوییم فرد، آزادی فرد، حقوق فرد، کرامت فرد. هرچه پیشرفته‌تر شدیم، فرد دروغ‌تر شده است. امروز در جامعه - تازه او در اواخر قرن 19 دارد این را می‌گوید- او می‌گوید در جامعه‌ای که ما داریم صنعتی و همه ‌چیز می‌سازیم، باید طبق نظم ماشینی برگزار شود، دیگر فرد وجود ندارد. فرد دروغ است. هیچ‌کس نمی‌تواند برای زندگی خود یا خانواده‌اش، دیگر هیچ تصمیم شخصی بگیرد. جامعه برای تو تصمیم می‌گیرد صبح چه ساعتی از خواب بلند شوی، چه وقت دم مترو بروی، چه وقت محل کارت بروی، چه وقت برگردی، چه وقت تفریح کنی چه وقت نکنی. تو کاره‌ای نیستی؛ و چون جامعه این‌طور برای فرد تصمیم می‌گیرد و فرد در برابر جامعه کلاً خلع سلاح است، همین احساسی که می‌گویند من تسلیم تو هستم و ای جامعه، تو خدای من هستی! این حالت عجز و وابستگی فرد در برابر جامعه، ذهنیتی را ایجاد کرد آدم‌هایی آمدند و در ذهن خود، این حالت را به رابطه انسان با خدا تبدیل کردند. در واقع خدا همان جامعه است! چطور به خدا می‌گویی که «لَا یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِکَ»؟ در واقع به جامعه، به حکومت، به دولت و به نظم اجتماعی نیز باید بگویی «لَا یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِکَ». در دعای کمیل می‌خوانیم که از حکومت تو من نمی‌توانم فرار کنم؛ همه ‌چیز در دست توست.

حالا این نگاه‌ها خیلی سطحی است که وقتی کسی می‌گوید خدا انتزاع جامعه است و این حرف‌ها. ولی می‌خواهم بگویم که به این دلیل بحث از این شد که تا جامعه هست، دین هم هست؛ چون دین تجلی و عکس‌برگردان نظم پولادین جامعه است.

طبق این دیدگاه، مفاهیم دینی محو نمی‌شوند، به تدریج حل و هضم نمی‌شوند، ولی شکل‌های مختلف دین‌داری بسته به شرایط ادامه پیدا می‌کند. این دیدگاه اتفاقاً به آن حرفی که اول عرایضم گفتم، کمک می‌کند. که عاشورا همیشه بماند و باشد. اما بستگی دارد که تو با عاشورا، با دین و با مذهب چه کار می‌خواهی بکنی؟ دقت می‌کنید؟ حالا در یک سطحی از آن، این حرف‌ها درست است. در یک سطح پایین، درست است ولی در سطح ایمانی درست نیست. در یک سطحی از آن درست است. یکی می‌خواهد مثلاً شهرت اجتماعی پیدا کند. جامعه مذهبی است. امام حسینی است. چه کار کند که در این جامعه محترم شود؟ مجلس به اسم امام حسین بگیرد. بعد به او می‌گویند آقا امام حسین صبح کربلا، صبح عاشورا گفته است که هرکس حق‌الناس به گردن اوست و در یک معامله‌ای یا چیزی به کسی مدیون است، ولو آماده شهادت باشد، من نمی‌خواهم اینجا با ما کشته شود. صبح عاشورا، همان حسین که می‌گوید «هلْ نَاصِرٍ یَنْصُرُنِی؟» (آیا کسی هست کمک کند؟) حتی سراغ تک‌تک آدم‌ها می‌رود. صبح عاشورا به بعضی‌ها گفته است نمی‌خواهم شهید شوید، نمی‌خواهم خون شما به خون شهدای کربلا مخلوط شود. هرکس بدهکاری به کسی دارد، حقوق کسی را بدهکار است، اموال کسی در دست اوست، کربلا را ترک کند. این تیپ آدم به این‌ها کاری ندارد. می‌گوید مگر من می‌خواهم از کربلا درس زندگی بگیرم؟ من می‌خواهم در جامعه دینی باشم. حالا اگر شیعه نبود، سنی بود، جور دیگری مجلس می‌گرفتم. اگر مسیحی بود، جور دیگری. اگر هم کلاً لامذهب بود، جور دیگری ممکن بود. فرض کنید همین آدم در جامعه‌ای دیگر قرار بگیرد، به جای مجلس امام حسین، مثلاً مجلس رقص و شراب و میخانه و این‌ها بگیرد چون او دنبال چیز دیگری است این وسیله است. این حرفی که دورکیم می‌گوید، مثلاً الان شما اینجا دور هم جمع شده‌اید. بعضی از شما، طبق این دیدگاه (در یک سطحی هم درست است‌ها)، به نیت دینی عبادی آمده‌اید. واقعاً به اسم امام حسین و این‌ها. بعضی از شما چون تنها و در غربت هستید، آمده‌اید. اینجا یک community، یک جمعی است و دور هم جمع می‌شوید، بعضی از شما ممکن است اصلاً منظور دیگری داشته باشید ولی همه کنار هم در یک مجلس دینی نشسته‌اید. یکی به مکه می‌رود که به او حاج آقا بگویند و محله به استقبال او بیایند. یکی به مکه به دیدار خدا و به عشق خدا می‌رود این‌ها هر دو جامعه دینی هستند و به هر دوی این‌ها می‌گویند حاج آقا، حاج خانم. ولی این‌ها با هم متفاوت هستند. این تفاوت درست است. اما این تفسیر دورکیمی از مسئله درست نیست. این می‌خواهد بگوید اساساً دین چیزی جز همین نیست! در حالی که در منطق خود امام حسین، اتفاقاً این تعبیری که از خود امام حسین هست که فرمودند: «الدّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ». امام حسین همین‌ها را می‌گوید. منتهی می‌گویند یک بخشی این‌گونه هستند راست می‌گویید همین‌طوری هستند ولی دین‌داران حقیقی نیستند. این‌ها دارند کاسبی و زندگی‌شان را می‌کنند منتهی در جامعه شیعی هستند، ادای شیعه را درمی‌آورند. اگر در جامعه بودایی بودند، همین‌ها ادای بودایی‌ها را درمی‌آوردند. به حقیقت کاری ندارند. به مسئولیت کاری ندارند. امام حسین گفت اتفاقاً بله، خیلی‌ها همین‌طور هستند. «النَّاسُ عَبیدُالدُّنْیَا». اغلب بشریت دنبال منافع دنیوی خودشان هستند. حتی آن‌هایی که می‌گویند خدا، مذهب و... دنبال منافع دنیوی خودشان هستند. و دین، پس دین چیست؟ «لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ». بازی زبانی است. در دهان آن‌ها می‌چرخد. ادبیات مذهبی استفاده می‌کنند. قیافه و تیپ مذهبی می‌گیرند. اداست. «لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ» وراجی می‌کنند. تا کجا؟ فرمودند: تا وقتی که معیشت آن‌ها و دنیای آن‌ها روبه‌راه باشد. «مَادَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ». تا وقتی سور و بساط جور است، اکثر بشریت و اکثر مردم مذهبی هستند تا منافع آن‌ها تأمین شود. می‌گویند آقا تو می‌توانی هم مذهبی باشی، هم مثلاً دروغ بگویی، هم ربا بخوری، هم سود حرام ببری، هم خیانت در امانت کنی، هم خیانت جنسی کنی، ولی مذهبی هم باشی. همه مذهبی هستند. هیچ‌کس نمی‌گوید من مذهبی نیستم. بالاخره اینجا کباب، آنجا کباب است! دنیا و آخرت هر دو کباب! بعد می‌فرمایند که «وَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَا». اما آن لحظه‌ای که در زندگی به مرحله تصمیم‌های مهم در زندگی می‌رسد، «مُحِّصُوا» یعنی تمحیص، یعنی پاک‌سازی، امتحان و جداسازی. وقتی سر دوراهی می‌رسند، همین مردم مذهبی، امام حسین می‌گوید همین‌ها وقتی سر دوراهی، چهارراهی، سه‌راهی می‌رسند که باید بین دین خود و منافع خود، بین دین خود و دنیای خود انتخاب کنند. «إِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَا»، بلا یعنی آزمون، وقتی آزمون پیش می‌آید «قَلَّ الدَّیَّانُونَ». دین‌داران چه کم هستند! دین‌داران یک اقلیتی هستند. همه دین‌داران مذهبی هستند تا وقتی که دنیای آن‌ها روبه‌راه است؛ ثروت دارند، قدرت دارند، شهرت دارند، رئیس هم هستند، شکم آن‌ها سیر است، سور و بساط آن‌ها همه چیزش محترم است. تا این‌ها باشد، همه دینی هستند. امام حسین(ع) می‌گوید همه متدین هستند. برای چه بی‌دین باشند؟ هم دنیا هم آخرت. اما خداوند در قرآن فرمود: هیچ‌کس را نمی‌گذاریم از این دنیا برود مگر این که او را چند امتحان سخت کنیم. خداوند در قرآن می‌فرمایند که هیچ‌کدام از شما را نمی‌گذاریم از این دنیا بروید مگر این که چند امتحان بزرگ بدهید که معلوم شود آیا خدا را باور دارید یا دروغ می‌گویید؟ امتحان مالی می‌شوید، امتحان جنسی و شهوت می‌شوید، امتحان آبرو، امتحان ریاست، امتحان قدرت و انواع و اقسام امتحانات دیگر. قرآن می‌فرمایند: نمی‌گذاریم بدون امتحان، کسی از این عالم برود. همه شما را امتحان می‌کنیم و همه باید غربال شوید. این وعده فرمان صریح خداوند در قرآن و در چندین آیه است.

سیدالشهدا می‌فرمایند: الان من به شما بگویم؛ لحظه این امتحانات که می‌رسد، دین‌داران اقلیت هستند. اکثر مردم سر این دوراهی‌ها و سه‌راهی‌ها دنبال دنیا و منافع خودشان هستند اداها را کنار می‌گذارند. بعد می‌بینید چقدر ناگهانی تغییر چهره می‌دهند که اصلاً باور نمی‌کنید می‌گویید این همان آدم است؟ حتی خود آدم باور نمی‌کند. می‌گوید من همان هستم؟ در روایت داریم گاهی ممکن است در ده سال یا بیست سال دیگر کارهایی بکنید که اگر الان به تو بگویند، باور نمی‌کنی که همین تو ده سال دیگر این کارها را خواهی کرد. خودت الان باور نمی‌کنی می‌گویی محال است. چنان‌که می‌گویند حضرت امیر دو بار به ابن ملجم گوشه‌ای رساند که «یادت باشدها، آن تویی». ابن ملجم یکی دو بار خودش را به اون راه زد، یک بار فهمید گفت آقا، این چه فرمایشی به من می‌گویید؟ من فدایی شما هستم. حضرت امیر(ع) گفت باشد! همین آدم، واقعاً ابن ملجم خودش هم باور نمی‌کرد که چند سال بعد، سرباز فداکار علی، چند سال بعد برای کشتن علی عملیات انتحاری کند! می‌دانید یواش‌یواش فاسد می‌شویم. این مرحله به مرحله است؛ هیچ‌کس یک‌مرتبه فاسد نمی‌شود. تمام این‌ها که رشوه می‌خورند، هیچ‌کدام از آن‌ها ده سال قبل هیچ‌کدام نه می‌خواستند و نه باور می‌کردند که رشوه بخورند! همین‌طور گام‌به‌گام جلو می‌رویم و توجیه می‌کنیم. چه‌جوری گام‌به‌گام مثلاً نماز را ترک می‌کنیم، گام‌به‌گام حجاب را کنار می‌گذاریم، گام‌به‌گام معتقد می‌شویم که خدا هست یا نیست، این حرف‌ها پیغمبر و امام و این‌ها دروغ است یا راست است؟ همه گام‌به‌گام می‌شود و ناگهانی هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌شود. همه ‌چیز همین‌طور است. رشوه. هیچ‌کس خائن به دنیا نمی‌آید. هیچ‌کس خائن متولد نمی‌شود. کم‌کم خائن می‌شویم.

این هم یک بحث است که امام حسین فرمودند که بله، اکثر مردم، اکثر بشریت تا وقتی منافع آن‌ها جور است، اداهای مذهبی درمی‌آورند و از الفاظ مذهبی استفاده می‌کنند. «الدّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ». ماشاالله، ایشاالله، ان‌شاالله، تقبل‌الله و الفاظ مذهبی دیگر. همه ما هم بلد هستیم. خب حالا بعد از همه این ان‌شاالله و ماشاالله‌ها و این‌ها، دزدی می‌توانی بکنی یا نمی‌کنی؟ اختلاس یا رشوه می‌کنی یا نه؟ دروغ، خیانت در امانت. بعد از همه حسین‌حسین گفتن‌ها، الان لحظه‌ای رسیده است. باید جانت را در کف دست بگذاری و جلو بیایی. از جانت و از مالت بیایی. بالاخره حالا بعد از همه حسین ‌حسین گفتن‌ها چی؟ بالاخره چی؟ خب این اتفاق زمان خود سیدالشهدا افتاد. آقا 72 نفر از کل امت اسلام آمدند. همان موقع ده‌ها هزار و صدها هزار محب امام حسین، شیعه اهل بیت داشتیم که نیامدند. بعضی‌ها در کربلا آمدند و لحظه آخر رفتند.

یک موردی برای شما آورده‌ام که خیلی جالب است. شخصی می‌آید به امام حسین(ع) می‌گوید اگر یادتان باشد من گفتم خدمت شما می‌آیم، یک شرطی گذاشتم و آن این بود که کسان دیگری هم باشند. الان که دیگر همه شهید شده‌اند. یعنی الان حضرت عباسی من باشم یا نباشم، - ببینید چقدر سؤال منطقی و قشنگ است - گفت ببخشید، الان اگر من باشم یا نباشم، در سرنوشت این نبرد تأثیر دارد؟ یعنی مثلاً اگر من باشم، اسلام و مسلمین پیروز می‌شوند؟ اگر نباشم شکست می‌خورند؟ امام حسین فرمودند: نه تأثیری ندارد. اگر بمانی، تو هم بعداً کشته می‌شوی. گفت پس اگر اجازه بفرمایید، ما مرخص می‌شویم. چون که ما آمدیم کمک کنیم که شما پیروز شوید وقتی پیروز نمی‌شوید، چه فایده‌ای دارد؟ اگر اجازه بفرمایید، ما برویم. امام حسین با کلامی به او می‌فرمایند که من برای پیروز شدن خودم، نخواستم تو اینجا بیایی من برای نجات تو گفتم اینجا بیایی. خواستم تو نجات پیدا کنی. این شخص یا نگرفت یا خودش را به آن راه زد. گفت پس اگر اجازه بفرمایید، من مرخص شوم چون دیگه فایده‌ای ندارد. بعد بلند می‌شود برود در موقع فرار نیز یک نفر به او حمله می‌کند، یک نفر را می‌زند، یک نفر را می‌کشد، یکی را مجروح می‌کند و می‌رود. چند سال هم بیشتر زندگی کرد. سیدالشهدا یک کلامی دارند که می‌فرماید هرکس با ما بیاید کشته خواهد شد و هرکس نیاید ذلیل خواهد شد و خواهد مُرد. کسی در این عالم نمی‌ماند. هرکه بیاید، شهید می‌شود. هرکه هم نیاید، می‌میرد. کسی اینجا نمی‌ماند. چند نفر از این‌ها در لحظه آخر فرار کرده عقب آمدند. بعداً خیلی پشیمان شدند و در مذمت خودشان شعر گفتند.

خب می‌خواهم عرض کنم که این دو نگاه به دین، که یکی از آن‌ها هم نگاه دورکیمی به عاشورا است، این نگاه دورکیمی است که عرض کردم که می‌گوید دین جدا از جامعه معنا ندارد و انعکاس اجتماع و جامعه است بستگی دارد شما در چه جامعه‌ای دنبال چه اهدافی هستید؛ یک دینی به سبک خودتان برای خودتان درست می‌کنید. یعنی هر کاری می‌خواهی بکنی، یک توجیه دینی برای آن می‌آوری. کسی که رشوه می‌گیرد، اختلاس می‌کند، خیانت می‌کند، علیه کشور خودش جاسوسی می‌کند، و یا خائن می‌شود و... فکر می‌کنید این‌ها توجیه ندارند؟ این‌قدر قشنگ برایت حرف می‌زنند. می‌گوید ببین من خانواده دارم زندگی دارمع همین حرف‌هایی که آن شخص به امام حسین گفت، که آقا ببخشید، اگر من باشم، اثری در این جنگ دارد؟ نه. منطق چه می‌گوید؟ کشته شدن من دیگر فایده‌ای ندارد. ولی می‌روم، ان‌شاالله زنده می‌مانم که به اسلام و مسلمین خدمت کنم! مثلاً زمان جنگ، بعضی‌ها بودند هرچه می‌گفتند آقا بیایید جبهه! می‌گفتند: نه، من برای آینده اسلام و مسلمین، برای آینده ایران خواهم ماند. هیچ ‌وقت هم این‌ها به هیچ درد آینده ایران نخوردند. دنبال آینده خودشان بودند. نمی‌آمدند. این منطق همین‌طور درست می‌شود که آقا اگر من دزدی بکنم یا نکنم فرقی دارد؟ مشکلات جامعه حل می‌شود؟ طرف می‌گوید آقا شما این‌جا مسئول هستی. می‌گوید من اگر اینجا مسئولیت خود را درست انجام بدهم یا ندهم، مشکلات کشور حل می‌شود؟ نه، مشکلات کشور حل نمی‌شود. خب پس چرا این‌جوری بکنیم؟ چرا آن‌جوری نکنیم؟ دو دوتا چهارتا و... محاسبات او هم دروغ است. اولش دو دو تا چهارتاست. بعدش می‌بینی دو دو تا شده پنج تا یا شش تا‍!

در واقع امام حسین با این تعبیر «الدین لَعقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ ما دَرَّت مَعَایِشُهُمْ، إِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ» جواب این چهار تا تئوری در باب مسئله دین را داده است. و بعد جالب این است که کسی فکر کند آن زمان دین در جامعه محکم و قطعی سر جایش بوده، بعد جامعه از سنت به مدرنیته آمده، دین ضعیف شده است. نه آقا، امام حسین همان موقع 1400 سال پیش دارد می‌گوید: «عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ». یعنی خداحافظ اسلام. این جمله امام حسین است. خداحافظ اسلام. اگر امت به حاکمی و حاکمانی مثل یزید مبتلا شوند، خداحافظ اسلام. اگر من با این‌ها بیعت کنم. خداحافظ اسلام یعنی چه؟ یعنی دین کلاً مضمحل شد. به سنت و مدرنیته و جامعه صنعتی و جامعه کشاورزی و... این چرندیات چه ربطی دارد؟ مگر قوم لوط و قوم شعیب و قوم صالح و قوم هود و قوم نوح و این‌ها که در قرآن می‌گوید، قوم لوط کل یک ملتی هم‌جنس‌باز بودند. همین الان در دنیا چنین جامعه‌ای نیست که همه‌شان این‌جوری باشند. الان دارند در 10- 20 کشور این کار را قانونی می‌کنند. در مجلس کنگره آمریکا 120 نفر رسماً گفتند هم‌جنس‌باز هستند. بقیه‌شان هم نگفتند. یعنی قوم لوط همین الان بر آمریکا و بر جهان حاکم شده است ولی در عین حال آن زمان جوری بوده که پیامبر خدا مهمان داشته، زن پیامبر رفته است و به آن‌ها گفته است آی بدوید! دو سه تا مهمان هستند و.. یک گله هم‌جنس‌باز در خانه پیامبر خدا آمده‌اند در می‌زنند و می‌گویند مهمان‌هایت را بده! همین الان چنین جامعه‌ای ما در دنیا نداریم. یعنی چی که می‌گویید در دوران سنتی همه متدین، مذهبی و اخلاقی بودند و مدرنیته فساد و گناه عادی می‌شود و دین به حریم خصوصی می‌رود! همان زمان‌ها اصلاً قرآن اقوامی را که در قرآن می‌آورد، می‌خواهد بگوید این‌ها مسئله زمان و سنت و مدرنیته و صنعتی شدن و جامعه کشاورزی و صنعتی و فئودالی و این‌ها نیست. این انسان است. انسان یا انسان صالح و فاسد می‌شود؛ چه چند هزار سال پیش، چه الآن، و چه چند هزار سال دیگر. افرادی بله، دین را به بازی می‌گیرند «لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ»، ولی دین این نیست.

یک جریان دیگر هم آمدند گفتند ما که هرچه نگاه می‌کنیم، فکر می‌کنیم الان دین تمام می‌شود، باز می‌بینیم قوی شد. باز می‌گوییم: دیگر الان همه جا را می‌گیرد، باز می‌بینیم در یک جامعه‌ای ضعیف شد و این‌ها. حساب‌ و کتابی ندارد. یک سیکل است که مسلماً منحنی صعود و نزول، صعود و نزول دارد و ادواری است. گاهی دین در دنیا و در جوامع قوی می‌شود، گاهی ضعیف می‌شود. ما هنوز فرمول آن را به دست نیاورده‌ایم و نفهمیده‌ایم چه‌جوری می‌شود که این‌جوری می‌شود. الان طبق آن نظریه سومی که عرض کردم، دین تابع جامعه می‌شود. دین نمی‌تواند جامعه‌ساز باشد. ببین، یک وقت می‌گویی دین محصول جامعه است. یک وقت می‌گویی جامعه‌ای محصول دین است.

سؤال: اگر دین تجلی جامعه است، دین می‌تواند جامعه‌ساز باشد؟ نمی‌تواند دیگه؟ اگر تو گفتی دین عکس‌برگردان جامعه است، دیگر نمی‌توانی بگویی جامعه دینی. فقط می‌توانی بگویی دین اجتماعی. درست است یا نه؟ و دین جامعه‌ساز نیست، جامعه دین‌ساز است. این هم خلاف واقع است هم این نظریه امثال دورکیم نیز خلاف واقع است. امام حسین(ع) صریح می‌گوید اصلاً جامعه‌ای که دارد نظام اموی و معاویه و یزید را می‌سازد، این جامعه ولو با ادبیات و شعارهای دینی و مذهبی، اساساً ضد دین است و من تحمل نخواهم کرد. و جواب کسانی که می‌گویند: قضیه حسین و یزید یک قضیه تاریخی شخصی و مربوط به هزار و چهارصد سال پیش بوده است، ما فقط بزرگداشت برای آن می‌گیریم. این خیلی مهم است. سیدالشهدا نمی‌فرمایند: من با یزید بیعت نمی‌کنم بلکه می‌گویند «لَا یُبَایِعُ مِثْلِی» مثل منی بیعت نمی‌کند با «مِثْلَ یَزِیدِ» (مثل یزیدی). این خیلی درس مهمی برای جریان‌هایی است که اسلام آمریکایی، به تعبیر امام، شیعه لندنی که می‌گویند، این جواب متحجرین است و همین‌طور جواب جریان لیبرال و سکولار که بله، آقا حسین‌بن‌علی یک آدم صالح و مصلحی بوده است، قضیه تاریخی است و متعلق به گذشته است، چرا دوباره آن را بحث می‌کنید؟ و نشر کینه می‌دهید! چون بعضی از این‌ها نوشته‌اند که این شیعه هی هر سال عزای امام حسین را می‌گیرد و هی گریه و سیاه‌پوشی و یادآوری جنایات را می‌کند و نمی‌گذارد آتش این خشم تاریخی و کینه تاریخی خاموش شود. بس است دیگه. شیعه می‌گوید: این مسئله اشک و عزای ما، فقط بحث شخصی نیست، امام(ره) خیلی تعبیر قشنگی به ما فرمودند: گریه ما برای امام حسین، گریه عبادی سیاسی است. عبادی است. عبادتی بالاتر از اشک ریختن بر حسین که سمبل حق مظلوم است. عبادتی بالاتر از این و سیاسی است. امام حسین نگفت من با یزید بیعت نمی‌کنم. گفت مثل منی هم با مثل یزیدی بیعت نمی‌کند. یعنی آن الگو، مسئله شخصی نیست. یک مانیفست مبارزه برای همه تاریخ است. این در برابر آن کسانی است که می‌گویند دین ذاتاً ایستا است و پویایی آن انفعالی و اجتماعی است. طبق آن نظریه حسین‌های متفاوت، بلکه متناقض، همه حسین هستند. حسین ناب نداریم! عاشورای واقعی و معیار نداریم! این طبق آن دیدگاه، طبق دیدگاهی که از روایت سیدالشهداست نه، کاملاً این‌طوری است.

نکته بعدی این است که آن دو تا جریانی که عرض کردم، کسانی که هر دو می‌خواهند دین را صرفاً خصوصی کنند و در حریم خصوصی، به عنوان یک سلیقه شخصی آن را نگه دارند، حسین آن‌ها هم مسئله خصوصی می‌شود و دین یک قضیه شخصیه می‌شود. یک گزاره‌ای برای زمان و مکان خاصی است. این قید زمان و مکان را هم مکتب شکسته است. هم وقتی که امام حسین می‌گوید: مثل منی با مثل او بیعت نمی‌کند، هم وقتی که می‌فرمایند: «کُلُّ أَرْضٍ کَرْبَلَا وَ کُلُّ یَوْمٍ عَاشُورَاءُ». هر روز عاشورا است و همه‌جا کربلا است. مسئله را شخصی نکنید. هزار و چهارصد سال پیش در بیابان‌های عراق. او یک الگوی بزرگی برای همه زمان‌ها و همه مکان‌هاست. یعنی امروز تو نمی‌توانی برای امام حسین عزاداری بگیری، بعد بگویی ولی من راجع به ظلم و ستم در سراسر جهان بی‌تفاوت هستم. یعنی حسین گفت: مثل منی با مثل یزید، یعنی چی؟ یعنی جبهه حسین و یزید یک جبهه ابدی و همه ‌جایی است. همه ‌جا حسین و یزید دارند. یعنی توی این جبهه و عزاداری امام حسین، یعنی من بی‌طرف نیستم. مسئله فقط مسئله شخصی نبوده است. یک مسئله فراتاریخی است. یک موضع انسانی است. یعنی نمی‌توانی عزای امام حسین را بگیری، الان با استکبار در دنیا، با رژیم‌های دیکتاتوری در جهان، با رژیم‌های فاسد، با سکولاریسم و کفر در جهان، با صهیونیسم، درگیر نشوید، ولی عزای امام حسین را بگیرید! نمی‌توانید. ولی آن دو تا جریان هر دو می‌گویند می‌توانیم. چون به امام حسین به عنوان یک مسئله شخصی و به عزاداری برای تخلیه عقده‌های شخصی نگاه می‌کنند.

پس خصوصی شدن دین و دین‌داری و از جمله مسئله عاشورا و امام حسین(ع)، هم یک نوع مدرن سکولار دارد، هم یک نوع متحجر باز سکولار دارد که این‌ها با این که علیه هم موضع می‌گیرند، در این قضیه هم‌فکر هستند. هر دو تقریباً معتقدند که این مسئله همین که می‌گویند ساخت‌ها و نهادها تمایز پیدا کرده‌اند، حالا یک زمانی دین اهمیت و نقش اجتماعی داشت، این‌ها کاسته شده است و پدیده‌های دیگری به وجود آمد. و این را حتی در برابر متکثر شدن مسائل، عقلانی شدن و این حرف‌ها قرار می‌دهند.

دین هم در بُعد نهادی، هم در نظام اعتقادات فرد، با این مبنا از مابقی جامعه از نهادها و مناسبات اجتماعی جدا می‌شود و کاملاً یک امر خصوصی می‌شود.

نوع خشن لائیسیته که می‌گوید آقا، این مزخرفات چیست؟ دوره این‌ها هزار سال پیش تمام شده است. ما اربعین پارسال با مارکسیست‌ها و کمونیست‌ها در آمریکای لاتین و اروپا یک جلسه‌ای داشتیم بعد به او گفتم آقا الان اربعین است 20 میلیون آدم دارند پیاده به کربلا برای زیارت مزار امام حسین(ع) می‌روند. گفت امام حسین کیست؟ گفتم یکی از رهبران ما در عراق است. گفت ایشان کجا کشته شده است؟ گفتم در عراق. این فکر کرد که در همین جنگ‌ها و قضایای اخیر عراق، امام حسین بوده است. گفت در همین قضایا؟ گفتم نه آقا، 1400سال پیش. گفت یک کسی 1400 سال پیش کشته شده است. 20 میلیون آدم راه افتاده‌اند پیاده به سمت مزارش می‌روند؟ گفتم بله. باور نکرد. رفت عکس‌هایش را از توی اینترنت دید. گفت من که باور نمی‌کنم، یعنی این قابل باور نیست. به تو اعتماد دارم ولی این جمله قابل باور نیست. گفت ولی من به تو بگویم حتی اگر دو میلیون آدم هم باشند، در تمام تاریخ بشر و در تمام مکاتب و مذاهب، چه دینی چه غیر دینی، چنین چیزی نمونه ندارد. یعنی شما یک چیزی، یک حقیقتی دارید که هیچ ‌کس غیر از شما، غیر از شیعه ندارد.

حالا ببینید مکه که بزرگترین حج و بزرگترین تجمع دینی جهان است و مظهر صلح و عشق و نظم و اتحاد است. همه با لباس سفید، همه در یک جهت عاشقانه هفت دور خانه محبوب بچرخند. همه مثل هم لباس. از هر طبقه و ملیت و نژاد و قومیتی که هستی، همه مثل هم. حالا منظم‌ترین و صلح‌آمیزترین و مسالمت‌آمیزترین عبادت در جهان را که حتی می‌گوید یک شاخه را حاجی محرم نباید بشکند. یک برگ را حق نداری بکنی. پشه می‌آید تو را نیش بزند، نباید به او صدمه بزنی. به چهار- پنج هزار کشته تبدیل کردند. حالا می‌خواهم این را عرض کنم. ولی 20 میلیون آدم همین الان دوباره به زودی دوباره می‌آیند. مگر کارهای تروریستی بکنند وگرنه جمعیت آرام می‌آید و آرام می‌رود. همه هم دارند به سمت حرم امام حسین، یک جای کوچک می‌روند.

خب، واقعاً برای آن‌ها این قابل فهم نبود. می‌گفت می‌دانید شما چه چیزی دارید؟ گفت تمام مکاتب و تمدن غرب و شرق عالم آرزو دارند بتوانند یک میلیون آدم را یک جا جمع کنند. آن وقت این‌ها با خرج خودشان، پیاده، با عشق امام حسین، آماده‌اند. می‌دانند خطر ترور، بمب‌گذاری، همه‌ چیز هست. می‌گفت شما چیزی دارید که هیچ‌ کس این امکان را در دنیا ندارد. این چیزی است که شیعه دارد. این‌ها چیزهای عجیبی است.

خب پس یک بحث این است که می‌گوید خصوصی شدن دین‌داری، می‌گوید دین‌داری را خصوصی کن. امام حسین را خصوصی کن. عاشورا را همین‌طور. حالا در مرحله اولیه‌اش دگردیسی‌های حاد در خود دین نمی‌خواهیم به وجود بیاید. آرام‌آرام! تنازل در موقعیت دین، تنازل در حضور اجتماعی مستقیم دین، کم‌کم آموزه‌های دینی و بعد تکالیف دینی، اول کاهش پیدا کنند، رقیق شوند، تا ان‌شاالله زائل شوند تمام بشود برود و خلاصه سرمایه‌داران و قدرتمندان از شر دین خلاص شوند.

می‌دانید چه کسی از دخالت دین در سیاست ناراحت است؟ صاحبان قدرت. چه کسانی از دخالت دین در اقتصاد ناراحت هستند؟ صاحبان ثروت. چه کسانی از دخالت دین در عرصه معرفت ناراحت هستند؟ کلاه‌برداران. کسانی که به اسم علم و فلسفه و ایدئولوژی و مکتب، کلاه بشر را برداشته‌اند. این‌ها می‌گویند تفکیک دین از سیاست، تا دیکتاتورها بتوانند در عرصه سیاست هر کاری می‌خواهند بکنند. چون دین که در عرصه سیاست می‌آید، برای سیاست حلال و حرام تعیین می‌کند. می‌گوید اینجا حق‌الله است و اینجا حق‌الناس است. برای سیاست‌مدار مرز اخلاقی تعریف می‌کند. سیاست دینی مثل سیاست غیر دینی نیست. اقتصاد دینی هم همین‌طور. وقتی دین در بازار نیاید، برای شما همه ‌چیز حلال است. مثل حیوانات است دیگه. مگر حیوان حلال و حرام دارد؟ حیوانات حلال و حرام ندارند. خدا برای انسان حلال و حرام فرستاد. چون انسانیت یک گوهری است که باید آن را حفظ کنی. حیوانیت چیزی نیست که آن را بخواهی حفظ کنی خودش به طور غریزی هست. لذا خدا هیچ خطاب به حیوانات نفرستاد، نه پیامبر فرستاد، نه واجب و حرام فرستاد. مثلاً شما گوسفندی را نمی‌گویید آن گوسفند خیلی بااخلاق است! این یکی گوسفنده خیلی مثلاً الاغ است! این گوسفنده بی‌تقواست! آن گوسفنده مثلاً بااخلاق است! اصلاً این یعنی چی؟ حیوان برای حیوان تقوا معنا ندارد. برای حیوان حجاب معنا ندارد. ظلمی هم ندارد. اصلاً حیوانات ظلم ندارند. تو یک حیوانی را می‌بینی به حیوان دیگر لگد می‌زند، نباید بگویی ای ظالم! البته باید می‌شود حیوان را تربیت کرد که لگد نزند، اما ظلم نیست. این یک عمل اخلاقی نیست. در مورد انسان این‌طور است. این‌ها کم‌کم همه ‌چیز را به اسم این که مدرن می‌شود و موقعیت اجتماعی-فرهنگی مدرن و مدرنیته است، تحت این عنوان نقش دینی فرد از نقش غیر دینی‌ او متمایز شود چون می‌گویند یک نقش دینی و یک نقش غیر دینی دارد. یعنی وقتی شما در بازار و دانشگاه و سیاست و پارلمان و در خیابان می‌روی، این‌ها نقش غیر دینی است و ربطی به دین ندارد. ولی در عرصه عبادت و این‌ها، آنجا دینی می‌شود. حالا هر کس, هرجوری دلت می‌خواهد عبادت کن.

و آخرین نکته این است که دین شخصی و درونی هم بشود. ببینید، دین درست است اصل دین شخصی و درونی است. بیرون باید انعکاس درون باشد وگرنه می‌شود چی؟ نفاق، ریا. که خودش یک گناه بزرگی است. چقدر ما آیات و روایات داریم برای کسانی که اداهای مذهبی درمی‌آورند یا می‌آوریم. مثلاً بنده بیست کیلوگرم مذهبی‌ام، یک جوری ادا درمی‌آورم، انگار پنجاه کیلوگرم مذهبی‌ام. این‌ها گناه است. ادا درآوردن گناه است. ادای مذهبی. این ریاست، نفاق است. نفاق یعنی کفر پنهان. یعنی واقعاً خدا و قیامت و این حرف‌ها را قبول نداری. خودم را در محضر خدا نمی‌بینم، ولی ادای آن را درمی‌آورم چون همان اهداف دنیوی را دارم نه اهداف اخروی. اما یک وقت می‌آیی می‌گویی دین نباید بیرون از شخص و در عرصه اجتماعی، نهادها، روابط، مناسبات، حق و تکلیف و این‌ها دخالت کند. یک مسئله درونی است و به این معنا کاملاً شخصی و نسبی است. یعنی یک مغالطه می‌شود.

دین امر درونی هست یا نیست؟ حتماً هست. اما این درونی بودن، منافاتی با بیرونی بودن دین نیز دارد؟ نه. این می‌گوید درونی یعنی فقط درونی باشد. دیگر درون هم معیاری نداشته باشد. نه. آن چیزی که انبیاء آمده‌اند، گفتند دین درون و بیرون ندارد. فرد و جمع ندارد. اصلاً تو نمی‌توانی شخصاً در درون خودت - این جمله را گوش کنید- آیا تو می‌توانی، من می‌توانم در درون خودم شخصاً دینی باشم، اما در روابط بیرونی در جامعه, غیر دینی باشم؟ می‌شود؟ اصلاً معنا دارد؟ چون دینی بودن یعنی چی؟ مثلاً دینی بودن یعنی من در مسائل درونی خودم، در مسائل شخصی‌ام، صادق باشم و راست بگویم، دروغ نگویم. خب؟ خب، حالا بعد بیایم در روابط بیرونی، در جامعه، من می‌توانم دروغ بگویم؟ این می‌شود آقا تو در مسائل شخصی دینی باش و در مسائل اجتماعی غیر دینی باش. تفکیک درون از بیرون، تفکیک مسائل شخصی. یعنی چی؟ من شخصاً در مسائل درونی خودم طرفدار معروف و ارزش‌ها باشم و مخالف منکر و ضد ارزش‌ها باشم، اما تو بیرون در جامعه برای آن تلاش نکنم امر به معروف نکنم. نهی از منکر نکنم. تلاش نکنم. اصلاً معنا ندارد. یعنی تو در واقع در درون خودت هم خبری نیست. درون تو هم دارد دروغ می‌گوید. چطور می‌شود ما در درون دین‌دار باشیم و بیرون بی‌دین باشیم؟ چطور می‌شود من در درون مخالف ربا باشم و در بیرون در بازار ربا بدهم و بگیرم؟ چطور می‌شود من در زندگی شخصی‌ام مخالف ظلم باشم ولی در جامعه و در دنیا این ‌همه ظلم را ببینی و بگویی به من ربطی ندارد؟ چطور می‌شود تو شخصاً عادل باشی، ولی در جامعه ظلم را بپذیری؟ یا ظالم باشی یا مظلوم. امکان ندارد. این‌ها همه مغالطه است. امام حسین(ع) آمدند همین را از جمله بگویند. حسین لیبرالیسم این‌طوری است. حسین متحجرین هم همین است. آقا درون خودش حال کند. طرف می‌گفت آقا، امام حسین را دیگر سیاسی نکن، بگذار با امام حسین حال کنیم. دیگه عاشورا را برای ما بگذارید دیگه این را سیاسی‌اش نکنید. خب نادان، اگر سیاست نبود که امام حسین کشته نمی‌شد. اصلاً امام حسین اگر با یزید و حکومت در نمی‌افتاد، شهید می‌شد؟ آیا کسی هست که بگوید بله؟ حالا سؤال: درافتادن با حکومت سیاست است یا غیر از سیاست است؟ یک وقت می‌گویید عاشورا یک نهاد اجتماعی در کنار سایر نهادهاست. شما برو در نیویورک سینه بزن. کسی مخالفت با تو نمی‌کند. اجازه قانونی بگیر. کسی با تو مخالفت نمی‌کند. همین جا در هلند احتمالاً هست. یک جایی می‌گذارند در خیابان حتی بیایید. در ایتالیا بودیم، گفتند چنین چیزی هست. در آلمان هست، در آمریکا هست. وسط نیویورک، مرکز نظام سرمایه‌داری که جهان را به خاک و خون کشیده است. می‌گوید اشکال ندارد، بیایید سینه بزنید. البته ما باید از این فرصت استفاده کنیم و برویم این کار را بکنیم. ولی دارم نیت او را می‌گویم. او می‌گوید این حسین یک نهاد اجتماعی در کنار بقیه نهادها است! از او می‌شود استفاده هم کرد. حتی من شنیده‌ام آمریکایی‌ها اول که عراق را گرفته بودند، از ایران کسانی که برای عزاداری و زیارت می‌رفتند، نه تنها مزاحم آن‌ها نمی‌شدند، کمک هم می‌کردند. یعنی دیگر مانده بود کم‌کم پنتاگون عاشورا دیگ نذری برای امام حسین بزند! چنانچه صدام هم همین کار را می‌کرد. حرم امام حسین می‌رفت، بعد هم حرم امام حسین را با توپ می‌زد! شاه می‌آمد حرم. آل سعود خادم الحرمین هستند. یعنی اگر مذهب یک نهاد اجتماعی در کنار بقیه نهادها باشد، در چارچوب منافع صاحبان قدرت و ثروت جمع شود، تو وسط نیویورک برو سینه بزن، قمه بزن.

اما اگر قرار شد این عاشورا حسینی باشد، که عرض خود را با یک روایت سیدالشهدا ختم کنم. دیگر اینجا یعنی فرانهاد است، نه یک نهاد در عرض نهادها. چه از نوع لیبرال و سکولار آن، چه از نوع مرتجعانه متحجرانه انگلیسی و آمریکایی آن. دیگر صحبت از این که ما بیاییم ایمان را درونی و باطنی بکنیم، مثل کوئیکرها در این جریان‌های مسیحی، انجمن یاران و امثال آن، و کم‌کم دین فرانهادی، حسین فرانهادی را دین نهادی بکنیم. حسین به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی باشد. عزاداری عاشورا. ببین، نهاد اجتماعی و رفتار اجتماعی چیست؟ یکی‌اش عزاداری عاشورا، یکی‌اش هم رفتن به دیسکو! خب، چه‌بسا می‌شود هر دو را هم انجام داد. چه اشکالی دارد؟ این یک رفتار اجتماعی است و آن هم یک رفتار است. هر دویش هم مناسب است. بالآخره می‌تواند مشکلاتی را برای کسانی حل کند. این‌ها با این مذهب، مشکلی ندارند. اسم آن را می‌گذارد اینجا می‌گفتند فرد مسیحی مؤمن و خودمرجع، عقب راندن دین از موقعیت‌های اجتماعی و حکومتی و حقوقی و قانونی یک فرایند بی‌وقفه است و دین باید هرچه فردی‌تر، شخصی‌تر، غیر شریعتی‌تر، یعنی بی‌شریعت‌تر، بدون دستورالعمل، کم‌کم غیر الهیاتی‌تر، و بدون هیچ تجلی بیرونی، نه در تلقی و معرفت، نه در رفتار. تجلی بیرونی نداشته باشد. به عنوان یک عمل معطوف به درون تعریف بشود، عیبی ندارد. استقبال هم از آن می‌کنند. زمان شاه آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها می‌آمدند پول می‌دادند برای بعضی از هیئت‌های مذهبی، قمه می‌خریدند و می‌دادند قمه بزنند. اما من یادم است، اولین هیئت عزاداری که آخر 56 اول 57 - یادم نیست در چه مناسبتی بود- اولین هیئتی که در مشهد حرم امام رضا راه افتاد، اوایل انقلاب بود، یک‌مرتبه یک جوری گفت حسین و یک شعری خواندند که مضمون آن این بود که ما یزیدهای زمان را پایین می‌کشیم. من یادم است، این هیئت که بچه‌های انقلابی و مسلمان بودند، این هیئت یک کیلومتر راه نتوانست برود. کمتر. واقعاً 700- 800 متر بیشتر نرفت. یک‌مرتبه از در و دیوار نیروهای حکومت سر آن‌ها ریختند. اصلاً نتوانستند به حرم برسند. با این که صریح نه اسم شاه را آوردند و نه اسم امام را آوردند، ولی همه فهمیدند که این یک حسین دیگر است. این دیگر یک چیزی نبود که خرج نذری آن را حکومت و دربار بدهد. این چیزی بود که باید آن را قلع و قمع ‌کرد.

فرق خمینی را به عنوان یک مرجع تقلید با بعضی از مراجع تقلید دیگر خوب فهمیدند. امام گفت من از آن آخوندهایی نیستم که یک چیزی بگویم بعداً بروم. من حرف را می‌زنم و بعداً پای آن می‌ایستم. سینه خود را برای سرنیزه آن‌ها آماده کردم. تا آخرش هم همین حرف را زد.

پس من جمع‌بندی بکنم. حسین یک الهام درونی هست. یک عشق باطنی هست، اما بدون نظر به بافت بیرونی اجتماعی و تاریخی نه. حسین به درون و بیرون کار دارد. به فرد و جامعه کار دارد. این‌ها می‌گفتند: خدا، دین، معنویت در حالی رهاننده و نجات‌بخش است که از احکام دینی بخصوص در عرصه اجتماعی صحبت نکنید. یعنی برای یزید تعیین تکلیف نکند. برای یزیدهای عالم در جهان امروز تعیین تکلیف نکند. آن وقت حالت رهاننده و نجات‌بخش می‌شود چون معنوی است و قید و بند ندارد. فقط بله، از درون یک الهامی بدهد، یک حالی بدهد. اصلاً در جامعه‌شناسی، این‌ها تئوریزه شده است.

"زیمل" یک بحثی تحت عنوان "عرفان‌گرایی بی‌شکل و سیال" دارد. این‌ها توطئه نیست، این‌ها طرز فکر طبیعی آن‌هاست. چون با مسیحیت هم روبرو بودند. ما هم اگر با کلیسا روبرو بودیم، به نظر من همین حرف‌ها را باید می‌زدیم. ولی تطبیق این‌ها با اسلام و با تشیع که بعضی‌ها می‌کنند، این‌ها غلط است. و الا این حرف‌شان ... می‌گوید ما یک چیزی به نام عرفان‌گرایی بی‌شکل سیال داریم. یک شکافی بین مسیحیت و تعلق خاطر به پیشینه‌های تاریخی دین در اروپا به وجود آمد و این شکاف پیوسته بیشتر می‌شود. ما نمی‌توانیم هم مسیحی باشیم هم عاقل. ما نمی‌توانیم هم مسیحی باشیم هم یک جامعه صنعتی پیشرفته. ما نمی‌توانیم هم مسیحی باشیم هم حقوق بشر و خانواده و این‌ها را در این شرایط اداره کنیم. راست هم می‌گوید. کلیسا نه متافیزیک و نه نظام حقوقی و تربیتی مناسب، نه با الان حتی با همان اول هم نداشت. چون از همان اول تحریف در کلیسا و در کتاب مقدس شروع شد. می‌گوید پس پس بیاییم برای این که دینی بمانیم این کار را بکنیم. بگوییم یک روح دینی سیال و متکثر داشته باشیم. خودمختار، بی‌شکل و حتی ناپایدار. ما دین را طبق شرایط خودمان تعریف کنیم. بگوییم الان مثلاً در هلند، دین را این‌جوری تعریف می‌کنیم. در شمال هلند، در فلان جا این‌جوری. اگر رفتیم لاس‌وگاس، مرکز قمار و فحشای جهان است. ما یک کمی آن را تغییر شکل بدهیم. یعنی در واقع دین گاز است فوقش مایع است! به هر ظرفی برود، به همان شکل درمی‌آید. گفتند فردی شدن دین، کاهش اقتدار در کلیسا، بروز تکثر و بعد پیدا شدن یک چیزی به نام بازار عرضه دینی، که در این بازار، هر چیزی را هر کسی به اسم دین و معنویت می‌تواند بیاید عرضه کند و شما هم مشتری هستید. مثلاً می‌روی در مغازه بودیسم، چهار تا کالا از آنجا برمی‌داری. از مغازه پروتستان دو تا هم از آنجا برمی‌داری. بعد می‌آیی به تشیع سه تا از این‌ برمی‌داری، چهار تا از این! می‌گوید امروز ما می‌توانیم یک دین شخصی چهل تکه تعریف بکنیم. این عیبی ندارد. و از ادیان مختلف، بخصوص از ادیان شرقی انتخاب بکنیم که معنویت در آن‌ها مثلاً بیشتر است و لو به شکل ناسازوار و متناقض این‌ها را کنار هم بچینیم. چهل تکه چجوری است؟ رنگ‌ها اصلاً به هم نمی‌خورد. شما به زور به هم می‌دوزی. می‌گوید این دین را الان می‌شود این کار را کرد. الان عاشورا می‌شود. یعنی در نیویورک، در لندن می‌گذارند مراسم عاشورا بگیرید، به شرطی که ترکیبی باشد از یک کارناوال، هیئت مذهبی و میتینگ باشد و در چارچوب تعریفی که او از دین ارائه می‌دهد. آن ‌وقت می‌گوید می‌خواهی قمه بزنی، بزن. مثل انگلیسی‌ها که وقتی دور اول عراق را گرفتند صد سال پیش، طرف صدای اذان که آمد ترسید. فرمانده نظامی‌های انگلیس گفت چه شده؟ یک ‌مرتبه همه دارند با هم داد می‌زنند. فکر کرد شورش شده! انقلاب شده است. گفتند: نه بابا، دارند اذان می‌گویند. گفت معنی آن چیست؟ گفتند یعنی می‌گویند بیایید نماز بخوانید. گفت به منافع انگلستان کاری دارد؟ خطری دارد؟ گفتند نه. گفت این‌قدر اذان بگویند تا گلوی آن‌ها پاره شود!

و روضه هم که عرض بکنم، این روایت سیدالشهدا. این را ببینید که نگاه به مسئله چطور نگاهی است. شب عاشورا امام حسین کل یاران و خانواده خود را جمع کردند و مخیر کردند. نه این که با تحقیر و رودربایستی که خب برو ببینم! اگر جرأت داری برو! نه واقعاً امام حسین(ع) در آن خلوت و تاریکی، تنها نوری که هست را خاموش کردند. نگفتند هرکس می‌خواهد برود. گفتند من از شما می‌خواهم که بروید. من را با این‌ها بگذارید. این‌ها من را می‌خواهند. این‌ها یکی یکی بلند شدند و صحبت کردند. خیلی صحبت‌های زیبا و قشنگی است. اصلاً نمی‌دانم این‌ها چطوری در آن حال و هوا و در آن زمان یک حرف‌هایی زدند که انگار همین الآن، آخرین و باشکوه‌ترین جمله‌ها را گفتند که دیگر از این گزاره‌ها زیباتر نمی‌شود. همه که حرف‌هایشان را می‌زنند، جناب قاسم نوجوان که پسر امام حسن(ه) است که بعد از شهادت امام حسن(ع) در دامن امام حسین عمویش تربیت شده و بزرگ شده است، یک‌مرتبه برمی‌گردد رو به عمو، سیدالشهداء می‌گوید که: «وَ أَنَا فِی مَنْ یُقْتَلُ»؟ شما دارید می‌گویید که فردا همه این‌ها کشته می‌شوند، نکند یک وقت منظور شما من نیستم که چون سن من کم است، 12- 13 ده ساله هستم، نکند من جزء آن‌ها نیستم. «وَ أَنَا فِی مَنْ یُقْتَلُ»؟ و من نیز میان کشته‌گان خواهم بود؟ این‌ها جهان‌بینی مبارزه و شهادت است. امام حسین سکوت می‌کنند. فوری جواب نمی‌دهند. می‌خواهند ببینند افق دید قاسم، این نوجوان 13 ساله، چقدر است؟ روح او در کدام منزل است؟ در کدام افق است؟ امام حسین سکوت می‌کنند و بعد برمی‌گردند و می‌پرسند که: «یَا بُنَیَّ»، عزیزکم، عزیزم «عَزِیزِی کَیْفَ الْمَوْتُ لَکَ؟» مرگ پیش تو چیست؟ تو می‌گویی من فردا جزء کشته‌ها خواهم بود. مرگ پیش تو چیست و چگونه است؟ چه تفسیری از مرگ داری؟ قاسم فوری می‌گوید عسل. شیرین‌تر از عسل. این مرگ در راه حق, برای من مثل عسل و شیرین‌تر از عسل است. «یَا عَمِّ أَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ» (ای عمو، شیرین‌تر از عسل است). تا این را می‌گوید، سیدالشهدا می‌فرمایند: هان به خدا! فدای تو شوم! «إِی وَاللَّهِ، فِدَاکَ عَمُّکَ» (بله به خدا، عمویت فدای تو). عموی تو فدای تو. «إِنَّکَ» (همانا تو)، آره اگر نگران هستی که تو هم شهید می‌شوی یا می‌مانی، به تو می‌گویم: «إِنَّکَ لَأَحَدٌ مِمَّنْ یُقْتَلُ مِنَ الرِّجَالِ مَعِی» آری، تو هم جزء مردان بزرگی خواهی بود که فردا در کنار من کشته خواهی شد. آری، اما پس از یک آزمون بزرگ خونین. «بَعْدَ أَنْ تَبْلُوَ بِبَلَاءٍ عَظِیمٍ» (پس از یک بلای بزرگ). تو هم فردا کشته خواهی شد، اما بعد از شرکت در یک میهمانی خونین و باشکوه. توی جشن خون. بعد از یک بلای عظیم تو هم کشته خواهی شد.

و شب عاشورا امام حسین(ع) یاران را جمع کردند و به آن‌ها می‌گویند که, خیلی آرام و آرام‌بخش صحبت می‌کنند. می‌فرمایند که: «أُثْنِی عَلَى اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَحْسَنَ الثَّنَاءِ» (ستایش می‌کنم خدا را به بهترین ستایش‌ها). می‌فرمایند که در چنین موقعیتی، خدا را به نیکوترین وجهی حمد و ستایش می‌کنم. حالا در بدترین لحظه، امام حسین می‌گوید بهترین ستایش نثار خداوند. بعد می‌فرمایند که: «وَ أَحْمَدُهُ» (و حمدش می‌کنم). خدا را حمد می‌کنم. «عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ» بر گشایش و سختی. خدا را حمد می‌کنم چه آن لحظه‌ای که همه‌ چیز سخت است، همه ‌چیز شرایط بدی دارد و چه در لحظه‌ای که همه ‌چیز خوب است و روبه‌راه است. این هم یکی از مرز‌هایی است که قرآن گفته و مؤمن و غیر مؤمن را تفکیک می‌کند. این است. می‌فرماید اکثر شما وقتی اوضاع شما خوب است، متدین هستید وقتی که اوضاع خراب می‌شود سخت می‌شود، می‌زنید به چاک.

امام حسین(ع) می‌گویند که: «أَحْمَدُهُ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ». جبهه حمد و سپاس خدای را در سختی و آسانی. چه امشب که سخت‌ترین شب است. چه هر وقت دیگری. بعد می‌فرمایند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَحْمَدُکَ» (خداوندا، همانا من تو را ستایش می‌کنم). ای خدای من، «إِنِّی أَحْمَدُکَ عَلَى أَنْ أَکْرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّةِ» (همانا من تو را ستایش می‌کنم برای این که ما را به نبوت گرامی داشتی). سپاس تو را برای آن که برای کرامت پیامبری که به ما بخشیدی. برای پیامبری که فرستادی و از ما بود. و «عَلَّمْتَنَا الْقُرْآنَ» (قرآن را به ما آموختی). خدایا، سپاس تو را - ببینید امام حسین شب عاشورا چه چیزهایی دارد می‌گوید- خدایا، سپاس تو را که به ما حقیقت قرآن را آموختی. به ما قرآن را نازل کردی. و «فَقَّهْتَنَا فِی الدِّینِ» (و ما را در دین فقیه کردی). و خدایا تو را سپاس که دین لقلقه زبان ما نیست و دین را ما همین‌طوری سطحی نفهمیدیم. «فَقَّهْتَنَا»، فقه یعنی درک عمیق. «فَقَّهْتَنَا فِی الدِّینِ». یعنی خدایا سپاس تو را که درک عمیقی از دین به ما دادی، نه یک درک سطحی. خدایا تو را می‌ستایم. برای چه؟ «وَ جَعَلْتَ لَنَا أَسْمَاعًا وَ أَبْصَارًا وَ أَفْئِدَةً» (و برای ما گوش‌ها و چشم‌ها و دل‌ها قرار دادی). سپاس تو را که به ما چشم دادی. معنی آن این است که این‌هایی که آن طرف هستند و یا آن‌هایی که بی‌طرف هستند، این‌ها چشم هم ندارند، نمی‌بینند. و گوش دادی برای شنیدن، و چشم برای دیدن، و «أَفْئِدَةً» و قلبی برای دانستن و احساس کردن. در حالی که این‌ها که آن طرف هستند، نه چشم دارند، نه گوش دارند، نه قلب. «لَمْ تَجْعَلْنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ» خدایا سپاس تو را که ما را، که به خدا باور داریم، نه به خدایان. و نه به خدا به علاوه خدایان. نه خدایان ما دین خدایان به اصطلاح معنوی. خدایا سپاس تو را که ما از مشرکین نیستیم. موحد هستیم. توحیدی هستیم. در جبهه توحید هستیم. اما بعد. بعد رو می‌کنند و می‌گویند و می‌فرمایند: «فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَابًا أَوْلَى وَ لَا خَیْرًا مِنْ أَصْحَابِی» خدایا، من بهتر و پاک‌تر از یارانم یارانی را نمی‌شناسم. این چند ده نفری که دور من مانده‌اند، بهترین‌ها هستند. از این‌ها بهتر من کسی را نمی‌شناسم. «وَ لَا أَهْلَ بَیْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی» و هیچ خانواده‌ای مهربان‌تر و باوفاتر از خانواده و اهل بیت خودم نمی‌شناسم. این‌ها همه آمده‌اند برای تکه تکه شدن. برای شلاق خوردن و به اسارت رفتن. زن‌ها، کودکان، همه می‌دانند قرار است چه اتفاقی بیفتد. و باز دارند می‌آیند. «فَجَزَاکُمُ اللَّهُ عَنِّی» خدا از طرف من به شما پاداش بدهد. «أَظُنُّ یَوْمَنَا مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَعْدَاءِ غَدًا» از همین امروز می‌دانم و می‌بینم که فردا با ما چه خواهند کرد. - این‌ها عین ترجمه فرمایشات سیدالشهداست - از همین امروز می‌بینم که فردا با ما چه خواهند کرد. دشمنان. «أَلَا وَ إِنِّی قَدْ رَأَیْتُ لَکُمْ وَ أَذِنْتُ لَکُمْ فَانْطَلِقُوا جَمِیعًا فِی حِلٍّ» من به شما می‌گویم هم‌اکنون به صراحت می‌گویم. از همه شما می‌خواهم که مرا ترک کنید. شب عاشورا. «فَانْطَلِقُوا جَمِیعًا فِی حِلٍّ» از همه شما می‌خواهم و اجازه می‌دهم و با رضایت کامل اعلام می‌کنم که هیچ حقی به گردن شما ندارم. شما دیگر هیچ وظیفه‌ای در برابر من ندارید. الان بروید. شب است. «قَدْ غَشِیَکُمْ» شب شما را پوشانده. «فَاتَّخِذُوهُ جَمَلًا» (پس آن را مرکبی برای خود قرار دهید) و بر پشت تاریکی و شب سوار شوید. بروید و مرا اینجا بگذارید. چقدر این حرف‌ها زیباست.

شب عاشورا. پشت شب سوار شوید و بروید و مرا اینجا بگذارید. «ثُمَّ لْیَأْخُذْ کُلُّ رَجُلٍ مِنْکُمْ بِیَدِ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی» و از شما یاران می‌خواهم هر کدام دست یکی از خانواده من را بگیرد و با خود ببرد. «تَفَرَّقُوا فِی سَوَادِکُمْ» در این تاریکی پراکنده شوید. پخش شوید و بروید. و «مَدَائِنَکُمْ» به خانه‌ها و شهرهای خودتان برگردید. کار دیگر تمام است. به پایان خط رسیدیم. بروید. باشد که شاید خدا بعدها دوباره فرجی برساند و راه را باز کند. «فَإِنَّ الْقَوْمَ إِنَّمَا یَطْلُبُونِی» (چرا که این مردم تنها مرا می‌خواهند). این‌ها فقط مرا می‌خواهند. «وَ لَوْ أَصَابُونِی لَهَوْا عَنْ طَلَبِ غَیْرِی» اگر دست آن‌ها به من برسد، با شما کاری نخواهند داشت. آن‌وقت این‌ها بلند شدند و چه جواب‌هایی دادند. حضرت عباس بلند شد رو به امام حسین، خطاب که همه بشنوند، اشک ریخت و به امام حسین گفت: چرا با ما این‌طوری صحبت می‌کنی؟ «یَا حُسَیْنُ، لِمَنْ أَفْعَلُ؟» چرا چنین کنم؟ چطور می‌توانیم برویم و تو را تنها بگذاریم؟ چرا باید چنین کنیم؟ «لِمَنْ أَفْعَلُ» یعنی کجاست حتی یک دلیل برای تنها گذاشتن تو؟ یک دلیل بگو که تو را بگذاریم و برویم. «لِنَبْقَى بَعْدَکَ» تا بعد از تو باقی بمانیم؟ برای این که بعد از تو زندگی کنیم؟ «لَا أَرَانَا اللَّهُ ذَلِکَ أَبَدًا» خداوند هیچ‌گاه آن روز را به ما نشان ندهد. خدا چنین روز ننگی را به ما نشان ندهد. مرگ بر یک روز زندگی پس از تو و بدون تو. یعنی زنده ماندن دلیل می‌خواهد. دلیلش هم چگونه زنده ماندن و برای چه زندگی کردن است. این است که حضرت عباس می‌گوید: «لِمَنْ أَفْعَلُ؟» چرا ما باید اصلاً چنین کاری بکنیم؟ «لِنَبْقَى بَعْدَکَ؟» برای این که بعد از تو دو روز دیگر زندگی کنیم؟ «لَا أَرَانَا اللَّهُ ذَلِکَ أَبَدًا» مباد خدا چنین روزی را به ما نشان بدهد. هرکسی به نوبت بلند می‌شد و سخنرانی می‌کرد. تا پسران مسلم بلند شدند. امام حسین به ایشان گفت شما پدرتان شهید شده است، شما شهیدتان را دادید. من از شما می‌خواهم بروید. نمی‌خواهم شما فردا شما هم کشته و شهید شوید. پسران مسلم برخاستند و گفتند: «لَا». هرگز. «وَاللَّهِ لَا نَفْعَلُ» به خدا قسم چنین نخواهیم کرد و تو را تنها نخواهیم گذاشت. بعد به امام حسین گفتند که می‌دانید ما فردا چه کار خواهیم کرد؟ «وَلَکِنْ نَفْدِیکَ أَنْفُسَنَا وَ أَمْوَالَنَا وَ أَهْلُونَا» فردا پیش چشم تو یک به یک کشته خواهیم شد که تو ببینی ما چگونه کشته خواهیم شد. جانمان را خواهیم داد. همه اموالمان را فردا خواهیم داد. و «أَهْلُونَا» و خانواده‌مان را. خواهرانمان، مادرانمان، همسرانمان، همه را فدای تو خواهیم کرد. و «وَنُقَاتِلُ مَعَکَ» در کنار تو خواهیم جنگید. «حَتَّى نَرِدَ مَوْرِدَکَ» تا به خواسته تو برسیم و به همان جایی وارد شویم که تو وارد خواهی شد. به محضر رسول الله. «فَقَبَّحَ اللَّهُ الْعَیْشَ بَعْدَکَ» ای مرگ بر آن زندگانی، پس از تو و بدون تو چه زشت است! «قَبَّحَ اللَّهُ» یعنی خداوند زشت گرداند، یعنی چه کثیف است زنده ماندن پس از شهادت تو. چه زشت و پلید است زندگی بدون هدف مقدس که ارزش خودش را از دست می‌دهد و بی‌معنا می‌شود. اصلاً کثیف است، نه این که بی‌معنا. قبیح، زشت، تهوع‌آور. یعنی پسران مسلم می‌گویند حال ما از زندگی بعد از تو بهم می‌خورد. فردا خواهیم دید. و بلند می‌شود، یکی می‌گوید که به تو بگویم حسین جان که فردا چه کار خواهیم کرد. فردا اول چنان با شمشیر می‌زنند که شمشیرها بشکند. بعد با نیزه‌ها وارد می‌شویم تا نیزه‌ها قطعه قطعه شود. بعد نوبت سنگ‌های کربلا می‌رسد. تک تک این سنگ‌ها را برمی‌داریم و به سمت آن‌ها پرتاب می‌کنیم. بعد دست ما قطع خواهد شد. با دست دیگر. و... تا لحظه‌ای که بعد می‌گوید اگر هفتاد بار کشته شویم و دوباره زنده شویم، دوباره همین کار را خواهیم کرد. دیگر با ما از این صحبت‌ها نکن.

حسین عاشورا این است. این‌ها برای 1400سال پیش نیست، برای همین الآن است. الآن باید از فلسطین تا شرق آسیا و در تمام جهان باید با همین روحیه و تفکر وارد صحنه شد.



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha